رژیممو شکستم.

فردا باید برم تهران

کمی استرس دارم نمیدونم چرا.

نمیدونم چی میشه

سه روزی میشه که کالری هامو نمیشمارم و هر چی میاد جلوم دارم میخورم.

کمی زندگی برام کصشر شده.

یه طوری شدم حس می کنم همه چی کنده.

دوس دارم همه کارا زود تموم بشه همش حس عجله دارم.

حوصلم سر میره از کندی

کسی میدونه راهی هست برای رهایی از این مشکل؟

دارم دیوونه میشم.

گوشوارم گم شد.

خب امشب هم گذشت.

از امروز اصلا راضی نبودم

گم شدن یک تیکه از گوشواره طلام دیگه تیر آخرو زد.

هووف هر چی طلا داشتم در اوردم اصلا اعصابم بهم ریخت.

کیری ترین عروسی ممکن که میتونی متصور بشی رو امشب رفته بودم.

هم وقتم هدر رفت هم خوش نگذشت هم نتونستم رژیمم رعایت کنم هم گوشوارم گم شد.

چه قدر امروز کیری بود همه چی انصافا

متنفر شدم

فردا اگه تونستم پا میشم میرم باشگاه بعدش میرم تهران لیزر.

برای یه لیزر رفتنم باید شونصد تا دروغ بگم.

هوفف اعصابم کیریه همه چی کیریه ادما کیرین.