هیچ نمی‌دانستم روزی خواهد رسد

که همگان را به یک چشم نگرم

جز آن یار که همه دیده ام از اوست

هیچ نمی اندیشیدم که جز من بر دلم کَس دیگر صاحب شود.

مهر دل و شور و جفای عاشقی دیوانه ام کند

یاری نباشد و همچنان دیوانه و سرگشته بگردم.

بیندیشم که نباشد و دل گوید که باشد.

امان از دل که صاحب دل دگر من نیستم.